رضا قلى خان ( هدايت )
692
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
بر آب و تدبير امور و مصالح روز مهر اسفند با او است كه روز بيست و نهم از هر ماه شمسى بوده باشد و در آنروز عقد و نكاح و صحبت و عشرت با دوستان و آزاد كردن زندانيان رسم بوده چنان كه فردوسى كفته بروز رميناد مهر اسفند * نهبيند ستم خلق و دشمن نهبند مهرام نام فرزانه بوده از حكماى ايران و از شاكردان فرزانه بادان حكيم كه از اكابر حكماى قديم بوده و بادان و توابعش بقدم نفس ناطقه قايلند و كفتهاند حكماى هند و يونانيون به غير ارسطو همه به اين عقيده برقرار بودهاند و جامدان كه از فرزانكان معروف بوده از شاكردان اوست مهران بر وزن طهران نام رود سند است و آن روديست بزرك و پهناور كويند ببزركى دجله نيل است و در آن نهنك بهم رسد كه به عربى آن را تمساح خوانند و آب آن رود از مشرق روى به مغرب رود آخر ببحر فارس ملحق شود و جلال الدّين خوارزمشاه چون سپاه تاتار و مغول را بر كرد خود محيط ديد حمله برايشان برده و دايره ايشان را وسيعتر كرده از بيم كرفتارى بجانب رود تاخت و زره از تن انداخته و چتر بكشاده تازيانه بر اسب زد و خود را و اسب را از بالاى رود برود آب انداخت كويند ده ذرع فاصله بود و بهر صورت از آنسوى رود برآمد و چنكيز خان و سپاه آن از اين حال متحيّر ماندند و اين حكايت در تواريخ مسطور است و نام رودى نيز هست در تبريز و نام مردى بوده صاحب فضل و كمال از اهل عجم شايد آن رود بنام او موسوم شده باشد وقتى كفتهام كفتند بلى خواجهايست كور است صد بنده چو بوزرجمهر مهران و نام دهى است كوچك در نزديكى شهر طهران كه در آنجا كارخانه بارودسازى دولتى است خاقانى در باب رود تبريز كفته تا به تبريزم دو چيزم حاصل است * نيم نان و آب مهران رود تس ديكرى كفته كرچه شيبان در عرب بود از اميران معتبر * ورچه مهران در عجم بود از بزركان منتخب مهربانى بمعنى مهر و محبّت و كرمى با كسى معروف است و نوعى از جامه كه بغايت لطيف و نازك است مهرجان معرب مهركان است و خواهد آمد و نام قريهايست با بيرايين از بناهاى قباد فيروز پدر انوشيروان دادكر مهرخوان بمعنى خطاب باشد از سلاطين بامرا و اركان دولت كه او را از روى مهر بلقبى خواند مثل آصفجاه و آصف الدّوله و ركن الدّوله و امثال آن مهركان بالكسر روز مهر از ماه مهر و آنروز شانزدهم است و فارسيان جشنى عظيم در آن كنند كه بعد از نوروز جشنى از آن بزركتر نباشد و اين جشن را تا شش روز كنند ابتداش روز شانزدهم است كه مهركان عامه كويند و انتهايش بيست و يكم است كه مهركان خاصّه كويند همچنانكه روز نوروز نيز بر دو قسم است عامّه و خاصّه روز تحويل آفتاب بحمل روز خاصه شرف آفتاب و سبب جشن مهركان آنكه فارسيان كويند در اين روز خداى تعالى زمين را بكسترد و اجساد را مقرون بارواح كرد و بعضى كفتهاند كه در اين روز ملائكه يارى كاوه آهنكر نمودند بر دفع ضحاك و فرقه برآنند كه فريدون در اين روز بر تخت نشست پيش از آنكه كاوه دفع ضحاك نمايد و زمره كفتهاند كه فريدون در اين روز ضحاك را در بابل كرفت و بكوه دماوند فرستاد كه جشن كنند پس خلق از ظلم او رستند و پارسيان بدين خود عود نمودند و شكر ايزدى كردند و حكام را مهر بر رعايا افتاد و كروهى آوردهاند كه پارسيان را پادشاهى بود ظالم كه مهر نام داشت و خلق از او شك بودند او در اين روز بمرد و جمعى كويند كه معنى مهر وفات است و كان پادشاه چون آن پادشاه ظالم در اين روز وفات يافت بمهركان موسوم شد حكيم دقيقى كفته مهركان آمد جشن ملك افريدونا * آن كجا كاو خوشش بودى بر مايونا عنصرى كفته مهركان آمد كرفته فالش از نيكى مثال * نيكروز و نيكجشن و نيكوقت و نيكحال قطران كفته آدينه و مهركان و ماه نو * بادند خجسته هر سه بر خسرو من كفتهام فرخنده و خوش بر خدايكان * جشن سده و جشن مهركان آن جشن ز هوشنك شد پديد * وين يك ز فريدون همى عيان آن بوده اكر اول بهار * اين نيز بود اول خزان مهركان بزرك و خوردك و مهركانى نام سه مقام و لحن است از موسيقى كه در جشن مهركان متداول بوده مهركياه نام كياهى است كه كويند بتركيب آدمى است به اين ملاحظه نيز مردم كياه كويند خاقانى كفته من همى در هند معنى راست